حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2358

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

سرمائى ، كه داشت شروع ميشد ، پارتىها او را به خودش واگذارده بروند . بنابراين فرهاد دستور داد ، كه پارتيها بروميهائى ، كه براى تحصيل علوفه يا در موارد ديگر به اطراف ميروند ، ملايمتر حمله كنند و به آنها بگويند ، كه خود پادشاه پارت شجاعت آنها را مىستايد و آنها را بهترين جنگى ميداند . صاحبمنصبان پارتى ، موافق اين دستور ، سواره برومىها نزديك ميشدند و داخل صحبت با آنها گشته به آن‌تونيوس ناسزا ميگفتند ، كه چرا با فرهاد صلح نميكند و آنهمه اشخاص دلير ( يعنى روميها را ) بكشتن ميدهد ، او لجاجت مىكند ، و حال آنكه دو دشمن قوى در پيش دارد : يكى زمستان است و ديگرى قحطى . بالاخره كار را به جائى خواهد رسانيد ، كه اگر فرهاد بخواهد هم تسهيلاتى براى روميها فراهم آرد ، كارى نتواند كرد ( آن‌تونيوس ، بند 42 ) . اين سخنان پارتيها را دوستان آن‌تونيوس به او رسانيدند و اگرچه باعث اميدواريش گرديد ، باوجود اين نخواست در صلح را بكوبد ، ولى خواست بداند ، كه اين سخنان را خود شاه قبول دارد يا نه . پارتىها جواب دادند بلى و برومىها گفتند از چيزى نترسيد و بشاه اطمينان داشته باشيد . پس از آن ، آن‌تونيوس ، براى اينكه فرهاد تصوّر نكند ، كه او خوشبخت است ، بهرقيمتى ، كه باشد ، از دست پارتىها جان بدر برد ، چند نفر از دوستان خود را نزد فرهاد فرستاد ، تا از او بخواهند بيرقهاى رومى را ، كه در جنگ كراسّوس گرفته‌اند ، پس بدهد و اسراء را ردّ كند . فرهاد جواب داد ، كه چيزى يا كسى را ردّ نخواهد كرد ، ولى اگر آن‌تونيوس بخواهد ، فورا عقب بنشيند ، او براى صلح حاضر است و خطّ عقب‌نشينى روميها را تأمين خواهد كرد ، آن‌تونيوس راضى شد و چند روز بعد باروبنه خود را بسته حركت كرد . او شخصى بود ، كه از هركس ديگر بهتر ميتوانست با جماعتى حرف بزند و قشونى را با نطق خود اداره كند ، ولى در اينمورد از جهت شرمسارى و نيز يأسى ، كه بر او غلبه كرده بود ، رأسا از تشويق سربازان خوددارى كرد و اين كار را به دومىثيوس - انوباربوس « 1 » محوّل داشت .

--> ( 1 ) - Domitius Enobarbus .